تبليغاتX
هیچکس

پایین‌تر از بازار مبل تهران، جایی که بسیاری از پولدارهای تهران برای تجهیز خانه خود یا دختر دمِ بختشان به آن سر می‌زنند، زیر خط راه آهن تهران- تبریز، منطقه‌ای است به نام فلاح و قلعه مرغی، منطقه‌ای که اگر نام آن را نشنیده بودید، در چند هفته اخیر به واسطه برخورد نیروی انتظامی با اشرار، با آن آشنا شدید. محله‌ای که بسیاری از ساکنان آن، حتی آنانی که بسیار موجه جلوه می‌کنند، تجربه زندان را به دلیل شرارت داشته‌اند و در زندان قزل حصار بخشی مربوط به "بچه‌های فلاح" اختصاص داده شده است.

برخورد قهری ماموران با این اوباش و پخش آن برای اولین بار از رسانه ملی، موجی از نارضایتی را برانگیخت، که حجم عمده این نارضایتی نیز از جانب قشر فرهیخته و روشنفکر مخالف دولت بود. با فروکش کردن موج اعتراضات و نشستن غبار فراموشی بر این پدیده، بر آن شدم تا به عنوان فرهیخته‌ای که اَنگِ روشنفکر را حمل می‌کنم و با کلیت نظام، به ویژه دولت محموق احمقی‌نژاد، مخالفم و از سویی 9 ماه است که در این محل مشغول به کار هستم و با این محیط و مردمش آشنایی کامل دارم، می‌خواهم به طرفداری از این عمل نیروی اتنظامی بپردازم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هیچکس در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 19:13 | لینک ثابت |

      دوستی دارم ساکن فرانسه. مدتی پیش به ایران آمده بود و با هم از آداب گاهواره فرهنگ اروپا سخن می‌گفتیم. از روابط انسانی و راسیسم (نژادپرستی)، کریسمس و اعیاد ملی، از پنیر فرانسوی و در نهایت از چای. او می‌گفت که نوشیدن چای یا قهوه‌ی عصرگاهی از رسوم همیشگی آنان است، گاه تنها و گاه با دوستان. تفریحی ارزان و در دسترس.

      چنین رسمی در ایران نیز وجود داشته است، قهوه‌خانه‌ها. هرچند ساختار و کارکرد آن‌ها متفاوت با آنچه در فرانسه دیده می‌شود بود، لیک بخشی از فرهنگ روزانه ما بود، چای، قلیان و نقالی کشکول به دست. با هجوم مدرنیته و فرهنگ غرب، بسیار نابخردانه نمادهای فرهنگ عامیانه خود را از میدان به دَر کردیم و به بی‌هویتی خویش کمک کردیم. اما با مرور زمان کافی‌شاپ‌ها که کارکردی نسبتا مشابه با قهوه‌خانه‌ها داشتند، جای آن‌ها را گرفتند و برای آنکه رنگی از تجدد(!) به خود دهند، تبدیل به پاتق جوانانی شد که برای گذران وقت آن مکان را انتخاب می‌کردند. ولی قیمت آن‌ها بسیار بالا و نامتناسب با جنس ارئه شده می‌باشد و از این رو نمی‌تواند به فرهنگ عامه راه یابد و بسیاری از جوانان که چنین مکانی را انتخاب می‌کنند، در صورت یافتن مکان مناسب دیگر و یا تاهل، از آن رویگردان می‌شوند.

 

      بسی پرگویی کردم، آن هم منی که از نوشیدن چای لذت نمی‌برم، لیک چند روز پیش به این می‌اندیشیدم که خوش به حال آنانی که از نوشیدن چای لذت می‌برند. ولی من ...

 

      خوش به حال من که از دیدن نوشیدن چای دیگری لذت بردم...

نوشته شده توسط هیچکس در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 ساعت 21:50 | لینک ثابت |

از امروز عکس‌های خودم، که به آن علاقه دارم می‌توانید در آدرس زیر مشاهده کنید:

http://honarevala.blogfa.com/

نوشته شده توسط هیچکس در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 20:37 | لینک ثابت |

1.    پرده اول:

      سایپا قهرمان شد تا دایی نشان دهد که مردم ایران کج‌فهم و ناسپاسند. مردی که برای ایران آنقدر گل زده که هیچکس به مانند وی برای هیچ کشوری اینقدر گل نزده است.

      کسی که در بر ابر ضربه یته پرنده(!) دروازبان بحرین جان سالم به در برد. گل سرسبد ایران در انتخابی94، کسی که گلهایش به ژاپن مرهمی بود بر حذف ما. آنقدر به کره جنوبی در سال 96 گل زد که مربی و اسطوره آن روزهای کره به گریه افتاد. وقتی در بازی رده بندی با جانفشانی به کویت گل زد، مطمئن بودم که گردنش شکست! دو پاس طلایی وی به خداد و مهدوی‌کیا خالق به یاد ماندنی‌ترین گل‌های تاریخ ایران است.

      اولین لژیونر ایرانی. اولین ایرانی که در جام قهرمانان اروپا گل زد. به یاد دارم که وقتی دو گل به چلسی زد در پوست خود نمی‌گنجیدیم و به راحتی به آث.میلان گل زد و راهیِ مونیخ شد. چقدر افتخار در روزهای نکبتِ بی‌افتخاری!

      و ما چه کردیم؟ به خاطر بازی‌های کذاییِ جام جهانی او را چنان بی‌احترام کردیم که

یاشاسین علی! یاشاسین!

 

2.   پرده دوم:

      پرسپولیس هم باخت تا فصل را به بدی استقلال تمام کند و این همه تماشاچی را منتر خود کنند. این تماشاچی‌های منتر شده (که گاهی بهترین‌ها در جهان نامیده می‌شوند و گاهی تماساگرنما) 120 ملیون تومان به شرکت واحد ضرر زدند تا عدالت را برقرار ساخته و تیم خود راتنبیه کنند!

      نمی‌دانم چرا با وجودیکه این برنامه پس از هر بازی برقرار است، هنوز هم شرکت واحد اتوبوس‌هایش را در اختیار تماشاچیان قرار می‌دهد تا فردای آن روز خیابان‌های شهر مملو از خرد شیشه باشد و خود را شرمنده مردم دانسته و با سرافکندگی اعلام نماید که تا چند روز توان سرویس‌دهی مناسب به شهروندان را ندارد!

      دولت مهرورز عزیز! آیا این عدالت است که 120 ملیون تومان را چند وحشی یک شبه به باد دهند و مردم تا چند روز در ایستگاه‌های اتوبوس معطل بمانند؟ اما دولت به این کار ادامه می‌دهد، چون:

زنده باد توحش!

3.  پرده سوم:

      مردم ایران هم چون تماشاگران فوتبال شده‌اند، زیرا هم تماشاگر رویدادهای تاسف انگیز هستند و هم منتر! 12 خرداد است و هنوز کسی از جزئیات سهمیه بندی بنزین اطلاعی ندارد. هنوز بسیاری از مردم کارت سوخت خود را دریافت نکرده‌اند، زمان این سهمیه بندی مشخص نیست و تکلیف سوخت مازاد بر نیاز مشخص نشده است.

     اگر کسی خواست به سفر برود، محل کار او خارج از شهر بود و یا به هر دلیلی نیازش به خودروی شخصی بیش از دیگران بود،باید چه کند؟ آیا این درست است که کسی که صاحب خودرو است و مقداری از پول خود را (کم یا زیاد) بابت این امر هزینه کرده است، نتواند از آن استفاده نماید؟ چه ایرادی دارد که کسی که نیاز مازاد دارد، بهای واقعی بنزین را بپردازد؟

      اما این امر قرار نیست رخ دهد و دولت با این شعار به استقبال مردم می‌آید:

زنده باد حقوق شهروندی!

4.  پرده چهارم:

      قلیان هم ممنوع شد. من از تمام کسانی که اینقدر به فکر ما هستند و لذت‌های ما را از ما می‌گیرند بسیار متشکرم، از این رو که ما خود فهم و شعور نداریم و نمی‌فهمیم که این لذت‌های زودگذر چه ضررهایی که برای ما ندارد. من متشکرم که کسی جلوی سیگار را نمی‌گیرد، چون خطر آن برای سلامتی بسیار کمتر است! من متشکرم که نوشیدنی‌هایی که اصلا ضرری ندارد، مثل نوشابه چنین به وفور در جامعه پخش می‌شود و الکلی که ممنوع شده است شبکه‌ای پیچیده از میخواری و قاچاق را تولید کرده است. کمال تشکر را دارم از آنانی که اینقدر به فکر ما هستند و در هر زمینه‌ای ما را راهنمایی می‌کنند و چون نمی‌دانند که چیز‌های فراوانی هستند که مضرند از جمله نمک، چربی،کباب و شیرینیجات، من از این تریبون به آن‌ها اطلاع می‌دهم تا در اقدام‌های بعدی آن را ممنوع کنند و فریاد بزنیم که:

زنده باد جامعه سالم!

 

 

5.  پرده پنجم:

      پاس بعد از 44 سال منحل شد و امتیاز آن به الوند همدان منتقل شد تا شاهد مرگ بخشی از تاریخ فوتبال خود و تولد یک تیم یک شبه دیگر باشیم، تیم‌هایی که مانند کشاورز، بهمن، بانک ملی، بانک تجارت و ... یک شبه و با سر و صدای فراوان تشکیل شدند و پس از یک سال موفق منحل می‌شوند. البته از مردمی که با پاسارگاد، تاریخ زنده خود، چنین می‌کنند، این رخداد چیز غریبی نیست.

زنده باد تیم‌های یک شبه!

6.   پرده ششم:

      راننده‌های خط فلاح- آزادی دیگر به دوست‌های صمیمیِ من تبدیل شده‌اند. امروز سرِ صحبت با یکی از آن‌ها باز شد و به او فهماندم که تغییر ندادن ساعت رسمی چه تبعات اقتصادی برای ما خواهد داشت و او برای اولین بار متوجه چنین امری شد. امروز خیلی بیشتر از روزهایی که با دوستان هم‌عقیده خود می‌نشیستم و برای آینده برنامه می‌ریختم و حرف‌های فلسفی می‌زدم و آرمانم بهسازی فرهنگ بود، فرهنگ سازی کردم. همه این‌هارا گفتم تا بگویم من کار فرهنگی می‌کردم و هنوز به شیوه خود این کار را ادامه می‌دهم و

زنده باد من!‌

7.  پرده هفتم:

همانا ما شما را به زورِ چک و لگد به بهشت می‌بریم.

سوره ناجا، آیه 110

 

نوشته شده توسط هیچکس در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 23:12 | لینک ثابت |

و چه بیهوده فرسوده می‌شویم در تکرارِ مکررِ چرخشِ تهوع‌آورِ این گویِ آبی.

و چه ساده سوده می‌شویم در میان سایشِ هر روزه‌یِ سنگ‌هایِ آسیابِ این چرخ.

و چه آسان می‌چرخیم بر مدار چرخِ مصلحتِ خواستِ دیگران.

و چه خندان می‌گذریم از گذر کویِ نادانیِ بی‌خردانِ بدخواه.

و چه غمین می‌نشینیم در انتظار خنکایِ نسیمِ خندانِ خوش‌خواه.

 

 

درود بر رنج، همزاد نستوهِ آدمی.

قلم را بر کاغذ می‌سایم تا شاید خطی سرخ از خون رگانم جانی به نوشته دهد ....

افسوس...

افسوس از آن روز که جان بر سر نوشتن می‌دادیم و اینک همچون مزدوران نگهی به کیسه داریم و برای آنانی می نویسیم که روزی دشمن بودند و اکنون همچون گرگانِ گوسپندپوش چنان به گله ما تاخته‌اند که دیگر خود را باز نمی‌شناسیم.

پهنه بی‌گستره شب اشکهایم را پنهان می‌سازد. به انتظار بامداد می‌نشینم تا خنکای نسیم باز جانی دوباره به من بخشد، لیک گویی شب سرِ سازش ندارد. خواب را از چشمانم ربوده و همچنان نفرینِ بی‌پایانِ سکوت و تنهایی را همچون گرد مرگ بر سرم می‌ریزد.

 

 

                           

این بار آتشی باید از برای تطهیرِ این تنِ پستِ آلوده، تا شاید پس از آن همچو ققنوسی به پرواز درآیم و خاکستر را همچو سرمه بر چشمان مالم تا سویی دوباره یابد...

   

نوشته شده توسط هیچکس در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 2:21 | لینک ثابت |

منچستر پس از چند سال دوباره با رهبری فرگوسن قهرمان شد و چلسی را از رسیدن به این مقام محروم کرد. این قهرمانی را به تمام منچستری‌ها تبریک می‌گویم.

                

                                                 

چیزی که مرا ترغیب به نوشتن این مطلب کرد، نقش برجسته فرگوسن در این قهرمانی بود، مردی که با گذشت 20 سال از به دست گرفتن سکان رهبری منچستر همچنان روحیه مبارزه جویی و برتری خواهی خود را از دست نداده است و با وجود سن و سال بالا، هنوز به نوگرایی و تحول دست می‌زند و در جهان فوتبال سخنی برای گفتن دارد. مردی که با وجود اینکه تمام افتخارات را در کسوت مربیگری کسب کرده است، لیک ولع به دست آوردن قهرمانی وی پایان ناپذیر است.

حال کمی به نمونه‌های وطنی نگاه کنید، آنان که با یک بار قهرمانی در لیگ سطح پایین ایران، با نگاه کوته‌بین خود می‌اندیشند که فتح الفتوح کرده‌اند و دیگر خدا را بنده نیستند. حقوق‌های گزاف طلب می‌کنند، لیک پس از آن دیگر توان هیچ کاری ندارند و به همان تک قهرمانی بسنده می‌کنند. آیا مربیی را به خاطر می‌آورید که در چند سال اخیر 2 بار مقام قهرمانی را کسب کرده باشد؟

فرگوسن مردی است بزرگ، اما در زمینه‌ای کوچک (فوتبال). او نماد تمام اخلاقیات انگلیسی است و همین امر نشان‌گر آن است که چرا ما چنین عقب مانده‌ایم.

جاه‌طلبی در ما مرده است و جهانی که تولید می‌کنیم به کوچکی جهانی است که در اندیشه می‌پرورانیم.

نوشته شده توسط هیچکس در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:37 | لینک ثابت |

      بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به پایان رسید و اگر قرار باشد به آن نمره‌ای داده شود، بسیار کمتر از شمارگان آن خواهد بود، نمایشگاهی با بدعت‌های جدید، که هنر آن آزار مراجعین و نارضایتی عمومی بود.

      انتقال تمایشگاه به مصلا اگرچه باعث کاهش ترافیک در برخی از مسیرها گشته بود، لیک در برخی دیگر ترافیک سنگینی را به ارمغان آورده بود که انتقال آن را به چنین محلی و هزینه هنگفت خرج شده را زیر سووال می‌بُرد. از سویی دیگر، اثری از اتوبوس‌هایی که مراجعین را به میدان‌های بزرگ شهر منتقل می‌کردند دیده نمی‌شد و تنها راه آمد و شد عمومی مترو بود، که با توجه به تعداد بسیار بالای مراجعین، این وسیله به تنهایی از انتقال این مسافران عاجز بود و کسانی که مسیر هر روزه خود را با مترو طی می‌کردند، این چند روز به شدت با مشکل روبرو شده بودند و همچون بازدیدگنندگان نمایشگاه، با واگن‌های پر مواجه می‌شدند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هیچکس در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 0:22 | لینک ثابت |

و چه دردناک است آن هنگام که علاقه‌ای به شغل خود نداشته باشیم، آنگاه دیوارهای محل کار چون قفس بر دنده‌هایت فشار می‌آورد و هر دم انتظار در خود شکستن را داری. فضای آن مسموم خواهد بود و تو را ذره ذره به سوی مرگ رهنمون می‌سازد. واژگان از بازگویی حال من ناتوانند و اندوهی روزافزون مرا از منِ خویش دور می‌سازد.

آه اگرزمان بازگردد...

نوشته شده توسط هیچکس در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 1:57 | لینک ثابت |

تحولاتی تاسف برانگیز مدتی است که فضای دانشگاه‌های ایران را متشنج و ملتهب نموده است. نگاهی کوتاه به این رخدادها نکات جالبی را نمایان می‌سازد:

زنجیره این رویدادها از دانشگاه ساری آغاز شد، جایی که 15 فعال دانشجویی تحکیم وحدت اسلامی بدون هیچ دلیلی بازداشت شدند و تحصن دانشجویان معترض در نهایت به آزادسازی این دانشجویان منتج گشت. سکوت و بی‌خبری از این دانشجویان پس از آزادی، نشان از تهدید و ارعاب مطبوعات برای پی‌گیری اخبار است. (فراموش نکنید که وزیر ارشاد، صفار هرندی، جز شورای سردبیری کیهان، مدتی قبل مطبوعاتی را که به اعتراض به طرح نیروی انتظامی پرداخته بودند، تهدید به برخورد جدی نمود.)

رویداد پسین مربوط به دانشگاه شیراز و همزمان با رخداد پیشین بود، هنگامی که حراست دانشگاه اجازه یافت تا در هر زمانی وارد خوابگاه‌ها شود و هرجا، حتی گوشی همراه دانشجویان را، بازرسی کند. استدلال این عمل در نوع خود جالب بود: خوابگاه محل عمومی و مربوط به دانشگاه است! گویی مسولان هنوز نمی‌دانند که دانشجویان برای اقامت در خوابگاه‌ها اجاره بها پرداخت می‌نمایند، هرچند که این مقدار اندک است. این قضیه هم با اعتراض گسترده دانشجویان و پوزش‌خواهی رئیس دانشگاه شیراز ختم به خیر گشت.

لیک مهم‌ترین این رخدادهای زنجیره‌ای مربوط به چاپ مطالب موهن (البته همگی می‌دانیم که تعریف دقیقی از این واژه وجود ندارد و هر چیزی را می‌توان موهن خواند) در نشریه‌های وابسته به انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر می‌باشد، اقدامی که منجر به اعتراض ‌گسترده بسیج دانشجویی امیرکبیر و دانشگاه امام صادق (معروف به نخود هر آش، گروه فشار، مزدوران دولتی و...) گشت و تا آنجا ادامه یافت که این دانشجویان(!) خواستار انقلاب فرهنگی جدید و پاک سازی گسترده شدند. انجمن اسلامی مدعی است که گروهی برای پلیسی کردن جو و گرفتن اختیارات آن‌ها دست به این اقدام زده‌اند و با جعل لوگوی این نشریات اقدام به چاپ این مقالات دست زده‌اند، تا فشار بر آنان را افزایش دهند. از نظر این افراد این اقدامات در راستای همان اقدامات پیشین است که دفاتر آن‌ها بسته شده و انتخاباتی غیرقانونی را برگزار کرده‌اند. این موضوع گسترده‌ترین اعتراضات را در جامعه داشته است، به گونه‌ای که از تریبون نماز جمعه نیز (که کاملا سیاسی است) به آن پرداخته شد.  داستان تا کنون نیز همچنان ادامه دارد و گروهی از دانشجویان ممنوع الورود شده‌اند، تحصن‌ها ادامه دارد و پوشش خبری نیز بسیار ضعیف و نارساست.

و آخرین آن‌ها مربوط به برخورد یکی از اساتید با دانشجویان دختر دانشگاه هنرهای زیبای دانشگاه تهران می‌باشد. دکتر زرین کلک (پدر انیمیشن ایران و صاحب جوایز متعدد بین المللی) که در پاک‌سازی‌های انقلاب از دانشگاه اخراج می‌شود، چند سالی است که به عنوان استاد مدعو مشغول تدریس می‌باشد. در یکی از کلاس‌ها از دانشجویان می‌خوهد که عکس یک فرشته را بکشد. هاجر سلیمی نمین، عضو بسیج دانشجویی،( نام برایتان آشنا نیست؟) فرشته‌ای کچل(!) را می‌کشد. استاد نیز پس از جر و بحث، موی وی را کشیده تا همگان بدانند وی نیز مو دارد. استاد پس از این واقعه از دانشگاه اخراج می‌شوند. البته در زشت بودن رفتار استاد شکی نیست، لیک به نظر شما، کشیدن یک فرشته کچل نوعی دهن کجی به استاد نبوده است؟

پس از بسته و امنیتی شدن فضای اجتماعی (بسته شدن روزنامه‌ها، فیلتر شدن سایت‌های گوناگون، جمع آوری ماهواره‌ها، برخورد با بدحجابی، پلیسی کردن انتقادات هسته‌ای و اقتصادی و دستگیری عضو ارشد مذاکرات هسته‌ای تیم دوره خاتمی به جرم جاسوسی) اکنون نوبت دانشگاه‌هاست. گویا به طور جدی باید منتظر انقلاب فرهنگی نو باشیم.

 

جامعه ما از هر سوی به قهقرا می‌راند؛ وضعیت اسفناک اقتصادی و فرهنگی، فقر روز افزون علمی، محدودیت‌های گوناگون، قهر جامعه بین الملل و اکنون بستن دست و پای دانشجویان.

 

به کجا چنین شتابان....

 

نوشته شده توسط هیچکس در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 23:49 | لینک ثابت |

1.    احمدی نژاد: مزدم دنیا از شنیدن کلمه دموکراسی دچار تهوع می‌شوند.

2.   لاریجانی: دموکراسی تنها راه برون رفت از مشکل عراق است.

 

نوشته شده توسط هیچکس در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:48 | لینک ثابت |

خبری کوتاه، مهیج و دلنشین:

 

 

                                                              به زودی به پیشخوان دکه‌ها باز می‌گردد.

نوشته شده توسط هیچکس در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 22:17 | لینک ثابت |
 با اندکی تاخیر این مطلب را می‌نویسم و بسیار کوتاه می‌گویم:

                         بوریس یلتسین مرد.

 

مردی که باعث فروپاشی اتحماد جماهیر شوروی گردید، کمونیست‌های جهان را ناامید کرد و روسیه را از ابرقدرتی بی‌بدیل، به کشوری بی‌دفاع در برابر اروپا و آمریکا فروکاهید.

برای بسیاری از مردم جهان، بر پایه تبلیغات غرب، وی قهرمان و منادیِ حقوق بشر و دموکراسی است و برای روس‌ها وی یک ضدقهرمان، لکه ننگ و مایه شرمساری است که خبر مرگش کسی زا متاثر نساخت. نگاهی کوتاه به فرازی از زندگی و عملکرد وی بیشتر نمایانگر شخصیت وی است:

یلتسین مردی دائم‌الخمر بود و حتی در مجامع بین‌المللی نیز با چنین هیبتی ظاهر می‌شد. گاهی از فرط مستی بر روی میز می‌رقصید و گاهی تلوتلوخوران در حضور روسای جمهور دیگر کشورها دیده می‌شد. حتی یکبار به دلیل اینکه در هواپیما به خواب فرورفته بود، هواپیما را به کشور خود بازگرداند و در کشور میزبان (فکر کنم گرجیستان) پیاده نشد تا خواب نازنین وی قطع نشود!

یلتسین که از ابتدا برای مبارزه با نظام سوسیالیستی وارد بدنه سیستم حاکم شده بود، در برابر مشکلات اقتصادی، دستور داد که فدراسیون روسیه از امپراتوریِ بزرگ جدا شود و به 15 کشور تقسیم شود. وی سپس دوما را که از فعالان مخالف او تشکیل شده بود را به توپ بست. در ادامه وی دستور حمله به چچن را داد تا که مشکلات آن تا کنون گریبانگیر روس‌ها می‌باشد.

آری این تصویر مردی است که امپراتوری روس‌ها را از درون به زانو درآورد و جهان را به منجلابی تک قطبی سوق داد و از سوی غرب به عنوان پیش قراول دموکراسی روسیه شناخته می‌شود. شاید اکنون زمان مناسبی برای قضاوت نباشد، لیک جهان کنونی ما مکان مناسبی برای زیستن نیست، جهانی که یک ابرقدرت بر آن حکومت می‌کند.

 

پی‌نوشت1 : من خود کمونیست و هیچ ایست دیگری نیستم، لیک به نظرم آشنایی با مردانی که جهان را دگرگون کردند، بسیار مفید است.

پی‌نوشت2: شاید مدتی به دلیل درگیری کاری موفق به نوشتن نشوم.

 

نوشته شده توسط هیچکس در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 22:54 | لینک ثابت |

"در تاریخ حتی یک مورد از مشکلات مبارزات طبقاتی بدون توسل به زور حل نشده است."

 

 

      22 آوریل 1870 (2 اردیبهشت) زادروز «ولادمیر ایلیچ اولیانوف» مبارز شهیر روس و پایه‌گذار نظام سوسیالیستی روسیه می‌باشد، مردی که به نام لنین معروف است. وی فرزند سوم از شش فرزند خانواده‌‌ای متوسط بود. پدرش بازرس کل تعلیمات ایالتی شهر کوچک سیمبرسک و مادرش پزشک بود. با مرگ پدر و با وجود عایدات میراث مادری، گذران زندگی بر آنان سخت شد.

      اما رویدادی که تاثیر ژرفی بر زندگی وی و مبارزاتش (و آینده جهان) گذاشت، اعدام برادر انقلابی وی به همرا 4 تن از دوستانش در جریات توطئه ترور تزار در ماه مه 1887 بود.

      یک ماه بعد با مدال طلای بهترین شاگرد از دبیرستان فارغ التحصیل گشت و راهی تحصیل حقوق در دانشگاه «کازان» شد. در ابتدا به خاطر سابقه برادرش از تحصیل وی جلوگیری کردند، ولی در نهایت موفق به راهیابی در دانشگاه می‌شود. یک سال بعد به دلیل شرکت در آشوبی به روستایی کوچک تبعید می‌شود و آنجا حقوق را ادامه داده و سرانجام در 1891 موفق به کسب پروانه وکالت از دانشگاه سن‌پترزبورگ می‌گردد.

      لنین چند سالی را در اروپا می‌گذراند و آنجا با مخالفان دولت دیدار کرده و به انتشار نشریه می‌پردازد. در سال1895 دستگیر شد. یک سال را در زندان و سه سال را در سیبری گذراند، ولی در طول بازداشت مطالعه و تحقیق خود درباره اندیشه‌های مارکس را ادامه داد و ارتباط خود را با سازمان‌های انقلابی حفظ کرد و اولین کتاب خود را در زمینه مبارزه‌های مارکسیستی نگاشت.

      پس از آزادی از زندان در سال 1900 از روسیه خارج شد همراه همسر خودا نادژدا کروپسکایا، از فعالان جنبش چپ، بیشتر این زمان را در اتریش و سوئیس سپری کرد. وی روزنامه‌ای به نام «ایسکرا» (اخگر) را در لایپزیگ منتشر کرد که در بالای آن نوشته شده یود "از اخگر تا شعله". البته ایسکرا پس از مدتی به دست دیگر انقلابیون افتاد و لنین نشریه دیگری به نام «وپریود» به معنی"به پیش" منتشر کرد که بعدها به «پرولتری» تغییر نام یافت.

      در 1902 لنین با « لئون تروتسکی»که تازه از سیبری گریخته بود و یکی از تئورسین‌های کمونیسم بود آشنا گشت، مردی که در پایان مرگی شوم نصیبش گشت. آن‌ها در کنگره سوسیال دموکرات‌های روسیه رهبری دو جریان مهم را به عهده داشتند، لنین رهبر بلشویک‌ها (اکثریت) بود که بر این باور بود که زمان انقلاب فرارسیده است و هر شعاری غیر از «سرنگونی رژیم تزاری و تشکیل حکومت کارگری» را «سازش با طبقات استثمارگر و خیانت به منافع طبقه کارگر» خواند و تروتسکی رهبر منشویک‌ها (اقلیت) را به عهده داشت که بر این باور بود که انقلاب مارکسیستی تنها در کشورهای سرمایه‌دار پیشرفته رخ می‌دهد، و روسیه اکنون در مرحله فئودالیسم است.

      در 1905 زمانی که امپراتوری روسیه از ژاپن در خلیج منچوری از ژاپن شکست خورد و دچار بحران اقتصادی بود، این دو وارد روسیه شدند. در نهم ژانویه مردمی که به سمت کاخ سلطنتی راهپیمایی آرامی را برگزار کرده بودند، در مقابل گلوله‌های محافظان کاخ قتل عام شدند و به اعتبار پدر تاجدار ضربه شدیدی وارد شد، ولی تزار با تشکیل مجلس «دوما» و برخی اصلاحات جزئی، شورش مردم را سرکوب کرد.

      تنش‌های آغاز جنگ جهانی دوم، تحولات داخلی روسیه را به شدت تحت تاثیر قرار داد. لنین که دوباره تبعید شده بود، با همسرش زندگی سختی را در کراکوی لهستان می‌گذارند و از آنجا ارتباط نزدیکی با با بلشویک‌های درون روسیه برقرار کرد. یک روزنامه مخالف به نام پرواد ا(که بعدها به روزنامه رسمی حزب کمونیستی شوروی تبدیل شد) نیز برخی از نوشته‌های وی را با نام مستعار به چاپ می‌رساند. در 1914 اتریش علیه روسیه اعلان جنگ کرد. تصور می‌شد سوسیالیست‌های دو کشور با وجود عقاید و آرمان‌های خود از جنگ پرهیز کنند، ولی سوسیالیست‌های آلمان از مقاصد نظامی دولت خود حمایت کردند و پلخانف نیز همین توصیه را به سوسیالیست‌های روسی کرد. در میان رهبران انقلابی اروپا، کسی که مخالفت خود را آشکارا بیان کرد، لنین بود.

     جنگ در روسیه باعث فشارهای اقتصادی بسیاری به تزار شد تا سرانجام گروه‌های میانه‌رو لیبرال مجلس تزار نیکلای دوم را مجبور به استعفا کردند و الکساندر کرفسکسی رهبر این گروه، ریاست دولت موقت را به عهده گرفت.

      سال 1017 سال آشوب در سرزمین پهناور روسیه است. شورش از فوریه با اعتصاب زنان کارگر آغاز شد و تا نوامبر ادامه یافت. قسمتی از نظامیان و برخی از مخالفان که «سفیدها» نامیده می‌شدند (در برابر کمونیست‌ها که سرخ بودند) نیز حملات منظمی را سازماندهی می‌کردند. روز 16 آوریل 1917 قطاری باری در سن پترزبورگ توقف کرد. هزاران نفر منتظر رسیدن قطار بودند. در واگن باز شد و مردی از قطار بیرون آمد که نینا براون بیکر او را چنین توصیف می‌کند: «مردی کوچک اندام و طاس با کتی فرسوده و ریشی سرخ رنگ. 47 سال داشت، اما پیرتر می‌نمود. وقتی لبخند می‌زد، چهره خشک و خشنش دگرگون می‌گشت.»

      پس از درگیری‌های فراوان در 7 نوامبر بلشویک‌ها به رهبری لنین قدرت مرکزی را در دست گرفتند. تروتسکی نیز به آنان پیوست و جوزف استالین که در اروپا با لنین آشنا شده بود نیز در کمیته مرکزی حزب بلشوسک حضور داشت. سرانجام انقلاب اکتبر پس از نزدیک به یک سال کشمکش پیروز شد. (در تقویم روسی که به نام تقویم ارتدکسی با جولیوسی شناخته می‌شود، هفتم نوامبر برابر 25 اکتبر است و به همین دلیل آن را انقلاب اکتبر می‌خوانند.). در 7 ژانویه 1918، لنین مجلس موسسان و دولت جمهوری کوتاه مدت قبل از خود به ریاست کرفسکی را منحل کرد و در مارس 1918 با قرارداد "برست- لینوفسک" صلح با آلمان را پذیرفت. در قسمتی از این قرارداد، روسیه ایالت اوکراین را به آلمان واگذار می‌کند، ولی به پایان جنگ این تعهد اجرا نشد.درگیری‌های داخلی روسیه پس از این نیز در مناطقی ادامه داشت و در این سال‌ها مخالفان سفید، که به آن‌ها نام ضدانقلابی داده بودند، به دست ارتش سرخ کاملا از بین رفت. از سال 1920 لنین سیاست اقتصادی نوین را به اجرا درآورد. او در این برنامه جایگاهی نیز برای سرمایه‌داری خصوصی درنظر گرفت. زیرا در آن زمان سوسیالیم محض را عملی ندانست. همین طور فضایی برای خودمختاری قومیت‌ها اختصاص داده بود، ولی فرصت چندانی برای اجرای نظریات خود پیدا نکرد؛ لنین در سال 1922 دچار سکته مغزی شد و توانایی خود را از دست داد. چند ماه بعد سکته دوم قسمتی از بدن وی را فلج کرد. او وصیت نامه سیاسی مفصلی تنظیم کرد. این در حالی بود که دو دوست قدیمی وی استالین و تروتسکی در حال مبارزه با یکدیگر بودند که با پیروزی استالین در سال‌های بعد این وصیت‌نامه اجرا نگردید.

      سرانجام در 21 ژانویه 1924 ولادمیر ایلیچ الیانوف در سن 53 سالگی در شهر گورکی درگذشت. شعار دولت وی این بود:«قدرت برای شوراها، زمین برای دهقانان، نان برای گرسنگان و صلح برای ملت‌ها»

     جسد مومیایی وی تا کنون در میدان سرخ مسکو برای بازدید جهانگردان و آیندگان قرار گرفته است.

 

      این سرگذشت مردی بود که به گفته بسیاری به دلیل انقلاب زودرس به مارکس خیانت کرد و پایه‌گذار جهان دوقطبی و جنگ سرد بود. مردی که با درگذشت زودهنگام خود قدرت را به استالین واگذار نمود و شاید اگر این اتفاق رخ نمی‌داد، اکنون جهان شکلی داشت.

 

نوشته شده توسط هیچکس در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 22:50 | لینک ثابت |

      سالانه شاهد افزایش تعداد مقالات هستیم و دولت نیز از حمایت پژوهشگران سخن می‌راند و هر ساله خبر خوش علمی از جانب رئیس جمهور محبوب خلق هستیم. خبرهایی که نشان از پیشرفت‌های علمی ایران و سربلندی ایرانیان در محافل علمی دارد.

      لیک پرسش این است که چرا با وجود این همه مقاله و اکتشافات جدید، همچنان جزو کشورهای عقب افتاده هستیم؟ آیا در پس این آمار و ارقام نیز دروغی دیگر نهفته است و آیا این نیز حربه‌ای جدید برای استحمار عامه مردم است؟

نگاهی گذرا به این داده‌ها چیزهای جالبی را نمایان می‌سازد:

1.    بسیاری از این مقالات نوشته دانشجویان دوره‌های عمومی رشته‌های پزشکی است که از سر اجبار انجام شده و پس از اتمام نیز به بایگانی کتابخانه‌ها سپرده شده و در علم و صنعت اثری از آنان دیده نمی‌شود.

2.   بیشینه این نوشته‌ها و مقالات همراه با داده سازی و رفع تکلیف دانشجویانی است که تنها هدف آنان اتمام دوره‌ای طولانی است و نه رسیدن به مدارج بالای علمی.

3.  بسیاری از اساتید نیز تنها برای ترفیع و ارتقا رتبه علمی و افزایش درآمد ماهانه پروژه‌هایی را در دست می‌گیرند که تنها با مدت زمانی اندک و جعل داده‌ها به نتایج مطلوب برسند.

·     این دو مورد باعث شده تا نشریات معتبر اروپایی و آمریکایی، که اکنون با شیوه کار ایرانیان آشنا گشته‌‌اند، با دلایل عبث و واهی از انتشار این مقالات سرباز زنند.

4.  این موضوع اعتبار علمی ایران را به شدت زیر سوال برده است.

5.  بسیاری از اکتشافات ایرانیان نیز در بهترین حالت الگوبرداری از سایر کشورهاست و در بدترین حالت دروغی است که حتی دانشمندان ایرانی هم آن را باور ندارند.

6.   سردسته این دروغ‌ها کشف واکسن ایدز است که تمامی پزشکان ایرانی نیز آن را به باد تمسخر گرفته‌اند. از این رو که ایران حتی ابزار مناسب برای چنین کشف بزرکی را ندارد. (نحوه اعلام آن نیز که به هیچ وجه با روش‌های علمی سازگاری ندارد.)

      آری اکنون دانشمندان(!)ایرانی وارد مبارزه‌ای چون مبارزه تسلیحاتی گردیده‌اند که تنها هدف آنان افزودن کمیت سنجه‌ای است که تنها با مقیاس کیفیت سنجیده می‌شود. در هیچ کجای دنیا با 3 ملیون تومان مقاله‌ای منتشر نمی‌شود. دانشمندان زیر گیوتینی هستند که آنان را وامی‌دارد تاهرچه بیشتر مقاله منتشر نمایند. اکنون اعتبار علمی ما به شدت زیر سووال است و این نیز از برکات استحمار نوین احمدی نژادی است.

نوشته شده توسط هیچکس در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 13:46 | لینک ثابت |

مدتی است که بازار گمانه زنی درباره احتمال حمله آمریکا به ایران داغ است. یکی از دوستان گرامی در وبلاگ دگراندیش مطلبی را نگاشتند که بسیار زیبا نگاشتند که من در ادامه آن این مطلب را برای دوستان عزیز به قلم تحریر درآورده‌ام:

1.       هیچ شکی نیست که جمهوریخواهان با وضعیت فعلی در مبارزه انتخاباتی شکست خواهند خورند.

2.      اگر به خاطر داشته باشید، ۳سال پیش نیز گمانه زنی‌ها نشان از شکست جمهوریخواهان داشت.

3.      لیک آنان با ترفندی بسیار ظریف و پخش یکی از نوارهای طالبان که آمریکاییان را به جهاد فرامی خواند، مبارزه را به سود خود به پایان رساندند.

4.      اکنون نوبت ایران رسیده تا قربانی این سلاح تبلیغاتی شوند.

5.      پس آنان با تمام قوا علیه ایران به تبلیغات روانی می‌پردازند.

6.      از سویی ممکن است به عنوان مهم‌ترین راهکار، تاسیسات اتمی ایران را هدف قرار دهد، تا هم رضایت بسیاری کشورها که نگران پیشرفت‌های اتمی ایران هستند را تامین نماید و از سوی دیگر مردم آمریکا را که از هیچ چیز به اندازه بمب هسته‌ای نمی‌ترسند را خرسند نماید.

7.      لازم به یادآوری است که اسرائیل همین عمل را در سال 1360 انجام داد و تاسیسات اتمی عراق، که آن زمان سردمدار مبارزه با اسرائیل بود، را هدف قرار داد و چنان صدماتی به آن وارد کرد که عراق تا سال‌ها توان بازسازی آن را نیافت.

8.     اگر این پروژه برای جلب آرای عمومی موفق عمل نکند، حداقل دموکرات‌ها را در وضعیتی قرار می‌دهد تا برخلاف شعارهای ( نه باورها) ضدجنگ خود، در جنگ با ایران شرکت نمایند.

9.      چنین وضعیتی راه را برای بازگشت مجدد و سریع جمهوریخواهان به قدرت هموار خواهد ساخت.

10.     از سویی دیگر تجربه کره شمالی نیز چراغ خطری برای آمریکا است.

11.     آمریکا اگر تاسیسات اتمی کره شمالی را (آنگونه که خود بارها تهدید می‌کرد) مورد حمله قرار می‌داد، امروز شاهد کره شمالی هسته‌ای نبود.

12.    حساب کردن بر کمک‌های روسیه اشتباه بزرگی است که بارها در تاریخ ایران رخ داده است.

13.   روسیه در برابر امتیازهایی که از آمریکا خواهد گرفت، به سادگی ایران را تنها خواهد گذاشت.

14.   و فراموش نکنیم که ایران بزرگترین دشمن اسرائیل در منطقه است، کشوری که با وجود اینکه در جنگ چریکی با لبنان شکست خورد، لیک کشوری بسیار قدرتمند در جنگ‌های هوایی است.

15.   اگر حمله‌ای به ایران رخ دهد نه برای سرنگونی رژیم، بلکه برای تضعیف کشوری خواهد بود که برای تبدیل شدن به ابرقدرت منطقه‌ای از هیچ کوششی فروگذاری نمی‌نمایند.

16.    در پایان باید اذعان دارم که این نوشته تنها گمانه‌زنی‌های یک خواننده تاریخ و ناظر بر روابط بین اللمل است، نه یک کارشناس امور سیاسی.

نوشته شده توسط هیچکس در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 23:0 | لینک ثابت |

      مدتی است که هیاهو پیرامون فیلم 300 بسیار زیاد است. هرچند می‌شد پیش از تماشای فیلم نیز با اطمینانی فراوان می‌دانستم که هیاهو بر هیچ است، پس از تماشای فیلم متوجه شدم که خنده‌واری بیش نیست و به جای کلمه موهن می‌توان از مضحک استفاده نمود.

      داستان بر اساس یک کمیک استریپ نوشته "فرانک میلر" می‌باشد، نویسنده قهاری کهCity  Sin‌ در کارنامه وی دیده می‌شود و تمام ویژگی‌های یک کمیک استریپ را داراست. میلر این بار از داستانی تاریخی سود می‌جوید و گویی هردوت را منبع خویش قرار می‌دهد. داستان بر اساس مقاومت گروهی اسپارتی در برابر ارتش ایرانیان در گردنه ترومپیل است. این گردنه تنگ، تنها مسیر ورود ایران به خاک یونان بوده است و از این رو مکان بسیار مناسبی برای رودررویی با ارتشی است که از نظر عددی بر شما تفوق دارد. ایران نیز ارتشی منظم ویکدست نداشته است و خشایارشا نیز که پادشاهی نیمه خل بوده است، کفایت لازم برای رهبری این ارتش را نداشته است. هرچند ایرانیان در پایان نبرد پیروز می‌گردند، ولی همین مقاومت مسیر را برای شکست ایران در نبرد سالامیس آماده می‌کند.

      اما فیلم به گونه‌ای خسته کننده فانتزی است و توان همراه کردن تماشاگر ژانر اکشن را تا انتها با خود ندارد. ارتش ایران سرشار از نینجا است، جادوگرانی که از مواد منفجره استفاده می‌کنند، ارتش فیل‌ها، یک غول کچل خشمگین و یک کرگدن است و اسپارتی‌ها قهرمانان پرورش اندام و مردمانی خواستار آزادی می‌باشند که تمام ایرانیان را به گونه معجزه آسایی شکست می‌دهند.

      جدا از اینکه فیلم از لحاظ تکنیکی بسیار ضعیف است، داستان نیز چنان اغراق آمیز است که کسی را به تامل برنمی‌انگیزد و حتی جرقه‌ای از دربرداشتن ‌حقیقت را دربرندارد. به عبارتی ساده یک فیلم درجه 5 یا 6 !

      تنها هنر ما در این راه معروف کردن این فیلم بود، فیلمی که به هیچ وجه توهین آمیز نبود و ما نیز بدون دیدن آن هیاهویی برای هیچ به راه انداختیم. افسوس که از اقدامات احساسی دست برنمی‌داریم!

نوشته شده توسط هیچکس در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 23:37 | لینک ثابت |

سخن از نابرابری است، داد از پایمال شدن حقوق انسانی در ایران است. هرچند نابرابری امری به شدت انسانی است و عدالت افسانه‌ای زاده مغز افلاطون و سقراط بیش نیست، لیک انسان همچنان برای یافتن آن تلاش می‌نماید و بر تلاش خود ابرام می‌کند.

در وب‌لاگ‌هایی که این چند روزه مطالعه کردم، گروهی که درباره فمنیسم و حقوق زنان قلم فرسایی می‌نمودند نظر مرا به شدت جلب نمود. تعداد آن‌ها زیاد و قابل تحسین است.

لیک به نظر امر فراتر از نادیده گرفته شدن حقوق زنان در ایران است، زیرا حقوق انسان‌ها در ایران به شیوه سیستماتیک و از دو سو، یعنی از بالا به پایین (دولت) و از پایین به بالا (عرف و موازین اجتماعی)، نقض می‌شود. بارها شاهد برخورد دولت با بسیاری از حقوق انسانی چون آزادی بیان و اندیشه، آزادی روابط غیر همجنسان، انتخابات آزاد و ... بوده‌ایم و گروه‌های مبارز تمتام توان خود را معطوف رودررویی با قوه قهریه و مجریه نموده است و فشار از پایین، که نقشی به مراتب مهم‌تر در روابط قدرت بازی می‌کند، را به فراموشی سپرده است.

بسیاری از همرزمان و فعالان سیاسی فراموش نموده‌اند که این حکومت برخاسته از همین مردم است، مردمی دین باور، خرافی و تمامیت‌خواه. دین تمام ابزارهای تمامیت‌خواهی را در اختیار دارد و چنین جامعه‌ای به بازتولید خودکامگی می‌پردازد. جامعه‌ای مردسالار که با تمام توان حقوق دیگری را پایمال می‌کند و دیگری را به بخشی بی‌اراده از جهان فرومی‌کاهد.

«ایران کشوری است با 70 ملیون خودکامه!» این ضرب‌المثلی است که بارها از زبان یکدیگر شنیده‌ایم و هیچگاه برای مقابله با این جریان خطرناک تلاشی نکرده‌ایم و از آن غافل مانده‌ایم و این آفت همچون خوره جان ایران را می‌مکد و ما همچون گیج و گولانی مست به سوی قهقرا می‌رانیم.

نوشته شده توسط هیچکس در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 22:39 | لینک ثابت |

دستگیری 15 سرباز انگلیسی توسط ایران، جنجالی جدید در عرصه روابط بین الملل ایران ایجاد کرده است. این موضوع از چند دیدگاه قابل بررسی است:

1.           چنین رویکردی و ایجاد حساسیت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به هیچ وجه مناسب وضعیت نابسامان ایران نمی‌باشد. این کار تنها به تشدید تصویر منفی و جنگ‌طلب ایران در جهان کمک خواهد کرد.

2.          پرسش بعدی و مهم‌تر این است که چگونه بریتانیای کبیر به خود چنین اجازه‌ای می‌دهد تا بارها حریم آبی ایران را شکسته و مرزهای بین‌المللی را نقض نماید؟ پس از پخش فیلم جنجال‌برانگیز 300، اکنون نوبت به تجاوز به ایران است که هیچ واکنشی را در مجامع بین المللی برنمی‌انگیزد و این نشان از رویگردانی جهان از ما و فضای بی‌اعتمادی در اطراف ایران است.

3.          هیچ شکی در این نیست که دستگیری و برخورد با چنین تجاوزی که پیش از این نیز تکرار شده بود حق مسلم وقانونی ماست، اما این برخورد قانونی از سوی بسیاری از جوامع نخبه ایرانی محکوم شده است. این امر نشان از جایگاه متزلزل حکومت و رویگردانی ‌آن‌ها از تصمیمات نظام حاکم است، هرچند درست و قانونی باشد.

4.          و پرسش نهایی، آیا روشی مناسب‌تر برای حل این مشکل نبود؟

نوشته شده توسط هیچکس در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 23:6 | لینک ثابت |

هومر شاعر توانای یونان باستان است که دو کتاب اسطوره‌ای ارزشمند به نام‌های ایلیاد و ادیسه دارد. کتاب ایلیاد شرح جنگ یونانیان برای فتح تروا می‌باشد و داستان ادیسه بر پایه بازگشت یکی از قهرمانان این جنگ با نام اولیس زیرک (اودسئوس) به خانه و بلاهای گوناگون وی می‌باشد.

در یکی از قسمت‌های سفر وی، او به جزیره‌ای می‌رسد و گوسپندانی چند را برای سیری خویش و یارانش کباب می‌کند. صاحب این گوسپندان موجودی تک چشم و غول پیکر به نام سیکلوپ می‌باشد که اولیس و یارانش را به جرم کشتن گوسپندان گرفته، در غاری که ورودی با سنگی بزرگ مسدود شده است به زنجیر می‌کشد و هر روز دو تن از آنان را می‌خورد. اولیس که به صفت هوشمندی و زیرکی شهره است، خود را"هیچکس" معرفی می‌کند و در فرصتی مناسب که سیکلوپ خواب است، بندها را باز کرده و چشم سیکلوپ را کور می‌کند.

سیکلوپ از درد فریادهای مهیبی سر می‌دهد و دیگر سیکلوپ‌ها خبر می‌شوند و از وی می‌پرسند چه کسی داخل است و وی می‌گوید"هیچکس". از این روی دیگر سیکلوپ‌ها سر کار خویش باز می‌گردند. سیکلوپ کور به سمت در رفته و آن را باز می‌کند و اولیس و یارانش می‌گریزند.

"هیچکس" در اسطوره‌شناسی به موجودی گفته می‌شود که سایه‌وا‌ر کارهای خویش را انجام می‌دهد و اثری از خود بر جای نمی‌گذارد...

... و امروز "هیچکس" وارد فضای مجازی می‌شود.

نوشته شده توسط هیچکس در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 14:30 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar